تلاش ذهن فریبکار
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
چند روزی رو با ناراحتی و گرفتگی سپری کردم. حرف زدن با حمید و مرور خاطرات ساجده،به ذهن فریبکارم اجازه داد که دوباره چندروزی از زندگیم رو مشغول خودش بکنه. حرف زدن راجع به خاطراتی که حتی خودمم تقریبا یادم رفته بود، یادآوری اینکه قبل از اون پسر بودم و به قول دایان،موهام سفید شده ولی هنوز پسرم! یادآوری ا...
عطر تو
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
تو میتونی تا آخر دنیا تنها بری میتونی تا صبح زیر بارون تنها برقصی میتونی واسه خودت تنها تولدت بگیری میتونی خودتو به قهوه مهمون کنی، ولی؛ شب که بشه و قصد خواب کنی،همون موقع که دراز بکشی و سعی کنی با لذت هایی که توی روز داشتی به رویای قشنگ تری بری، یادت میاد دلت رو جا گذاشتی،به جاش یه سیاهچاله مونده ک...
تولدت
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
(دوهفته ی پیش)... از روز قبل تولدت،تا همین الان،مست تر از همیشه و متاسفانه هشیار تر از همیشه.... شاید راه دیگه ای نبود.واسه ی افسار زدن به این احساسات و تصمیم های اشتباهی که میگیره،برای اینکه یه وقت بهت پیام ندم و تولدتو تبریک بگم،برای به هم نریختنآرامشت،برای فراموشی،برای صبوری،برای تو.... دوساله که...
زندگی جدید
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
بالاخره آرزوی تغییر سبک زندگی داره واقعی میشه آخرین دفعهای که یه روز کامل توی خونه موندم رو یادم نمیاد.از وقتی یادمه از خونه موندن متنفر بودم.فک کنم حداقل 8 سالی میشه که یه نهایتا یه نصف روز توی خونه دووم آوردم، ولی بعد از این همه مدت،تونستم دوروز کامل توی خونه بمونم،امروز روز سوم بود و واقعا نتونست...
دلنوشته سوم
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
میشود گاهی به این کلبه چوبی،سر بزنی شاید دیگر جزییات صورتت را به خاطرم نیاورم شاید شاهد تغییرات این چندسالت نباشم شاید دیگر ندانم علایق و سلایقت را شاید موریانه تا عمق الوار هایم رخنه کرده باشد شاید غبار تنهایی،پنجره چشمانم را پوشانده باشد ولی قول میدهم،حتی با چشمان بسته هم،حضورت را همچون انعکاس صدا...
تکرار مکررات ۲
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
از سالندار بابت آوردن قهوهام تشکر کردم.طبق عادت یکم آب خوردم و کاپ قهوه رو نزدیک آوردم تا چشمامو ببندم و چندثانیه ای از عطر قهوه مست بشم.بیراه نیست اگه بگم عطر قهوه رو بیشتر از طعمش دوس دارم.مثل همیشه،دردآور و دلچسب! یه نخ سیگار روشن کردم.همیشه برام سواله که چرا تنها کافه رفتن انقدر واسه عامه مردم ع...
نمودار زندگی
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
واقعا نمودار زندگی چقدر میتونه سینوسی باشه؟ دلم میخواد کل دنیا رو بگردم و براش دلیل نقض پیدا کنم،ولی،لعنت به همه ی ولی ها..... تازه میفهمم چرا معلما انقدر اصرار به فهمیدن ریاضی داشتن! البته که شاید این دیدگاه به زندگی از افسردگی زیاد نشأت بگیره،و اگه این باشه بده. یه موضوع جالبی که این روزا فکرمو مش...
کارمای مسخره
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
و نهایتا تو به من برمیگردی،یا به خودم،یا به جنازه ام یا با روی خوش و حال خوب،یا با ناراحتی و خنجر تیزتری ولی برمیگردی،مطمئنم. همونطور که غمت رفتنی نیست و مدام برمیگرده همونطور که کابوسای من نقش اولش تو شدی و با خواب هرشبم صمیمی شده همونطور که توی ذهنم به قتل رسوندمت،ولی هرشب معجزه میشه و تو زندهای ه...
حقارت کلمات
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
دیگه مثل گذشته دست و دلم به نوشتن نمیره دیگه سیگار بهم نمیچسبه دیگه قهوه بهم تسکین نمیده دیگه هرشب بالش رو بغل نمیکنم دیگه موهامو مرتب نمیکنم دیگه موقع بیرون رفتن به آیینه نگاه نمیکنم دیگه پشت صفحه های مجازی یه شخص،نمیشینم و غصه نمیخورم دیگه منتظر تماس و احوال پرسی های معمول نیستم دیگه حال هیچکسی رو...
واقعیت
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
میدونی اگه بخوام به یکی از اهداف خلقت انسان از نظر خدا اشاره کنم،باید نگذریم از حرف آلپاچینو توی فیلم وکیل مدافع شیطان که میگه؛اون یه سادیسمی مریضه به خاطر سرگرمیش اینکارو کرده! شاید همه ی این بریز و بپاش ها اینه که انسان هرروز متولد بشه و روزی هزاربار بمیره! هرروز با یکم امید از خواب بیدار بشه و تل...