و نهایتا تو به من برمیگردی،یا به خودم،یا به جنازه ام یا با روی خوش و حال خوب،یا با ناراحتی و خنجر تیزتری ولی برمیگردی،مطمئنم. همونطور که غمت رفتنی نیست و مدام برمیگرده همونطور که کابوسای من نقش اولش تو شدی و با خواب هرشبم صمیمی شده همونطور که توی ذهنم به قتل رسوندمت،ولی هرشب معجزه میشه و تو زندهای همونطور که دیگه حتی یک دلیل واسه عشق بهت ندارم،ولی عاشقتم..... کابوس دیشب به نوع خودش جالب بود؛ توی دفتر یه روانشناس نشستم و ازش خواهش میکنم که تورو بهم
برچسب:
نویسنده: پرنیا دادخواه
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 14:23